سفارش تبلیغ
صبا
 
سخن شعر
گاهی شعری را می سرایم و از درون دل سخنی می گویم ...که او رفت
درباره وبلاگ


زنبور درمانگرم - عاشق طبیعت و طبیعت گردی کاشف گمنام یک داروی برجسته که در قالب قطره طلائی شگفتی می آفریند در مورد بیماری ها
یکشنبه 89 خرداد 2 :: 8:25 عصر ::  نویسنده : امید ارجمندی


صد لاله
http://jataniran.co.cc/?L=blogs.blog&article=382
صد لاله بچینم ز گل روی تو من
شاید که گلاب و  عطر گیرم ز تو من
بر خویش زنم که تا چه بوی تو شوم
یک تار میا ن موج موی تو شوم
بر صدر نشینم به هوای رخ تو
بر شانه و دست و چشم و روی تو شوم
گر باد وزید وچنگ گیسوی تو زد
من تا به همیشه تنگ موی تو شوم
چون حبس نمائی و زنی چارقد سر
مامور شوم  به جستجوی تو شوم

لب کارون
http://jataniran.co.cc/?L=blogs.blog&article=354
وقتی که تو تصویر چشام نگات لونه می گیره
ناگهان لبم  تمام  میوه ی اون خاطراتو
رو خودش تک تک می بینه
وقتی اشکام میشه ابر! نم نم می باره
خاطرات بغض و اون گریه هاتو برام میاره

چقدر شیرین بود اون نم نم بارون
وقتی من قدم  زنان  کنار کارون
یه دستم تو زلف افشون و هراسون
راه می رفت روی لبم اشکات خرامون

همچو بارون
همچو بارون
لب کارون
لب کارون

حالا  هم خشک شده اون نم ها ی بارون
می خور ترک خیالم  !
میشینه جاش (فقط) یک قطره ی از خون
لب کارون
لب کارون
حالا شده بدون بارون
حتی رودخونه سامون

نمی گم اسمتو؛ نیست برا من آسون!
فقط میگم؛ تو همیشه می مونی تو قلب نالون
وقتی رد میشم  فقط بو (تو) می بویم 
از اونور دالون

نمی دونم که تا کی باید کنم صبر !

از این  فراون؟
لب کارون
لب کارون
یا کناررود  سامون

                                                                                * رود سامون= ( زاینده رود)
                                                           * دالون = خانه
منم اشک سپید روزگاران
http://jataniran.co.cc/?L=blogs.blog&article=322

منم اشک سپید روزگاران
همی لغزم چه شبنم بس خرامان

نمی گیرم قرار از عشق رویت
برون از دل نمی گردد ! نه آسان

کسی از من نمی پرسد غمت چیست
که جای اشک خون باری فراوان

خدایا شوق دیدارش بسوزد
دل و جانم چنین افتاده حیران

مگر من خاک پای تو نبودم
چرا رویت ز من کردی تو پنهان

اگر از من تو رنجیدی به چیزی
ز من بگذر مشو هر گز پریشان

بیا تا هر دو در یک تن بمانیم
سپهر آسمان گردیم و رخشان

فروزان هر دلی که همد مش بی
ز اب دید ه شان  سیلی خروشان

بریدم من دل از هر شور وشادی
به زندان تنم افتاده  لرزان

تو بشنو این سخن از مستمندی
که غیرت نیست او را در گریبان

غرو ب !
http://jataniran.co.cc/?L=blogs.blog&article=270

آسمان گریه من باران کن
بنشان بر لب گل اشک مرا
رعد فریاد دلم ! داد بزن !
کر کن آن گوش هوس آلودش
برسان گفته من در گوشش
که رهایت نکند
این دل غم آلودش
که شکستی دل جانسوزش را
به بهائی اندک
چه (سرابی) تک تک
که رسد لحظه ی خاموشی او
در غروبی که نداند ز کجا!
شبه ای بر سودا
خشک گردد دریا
سیل پاشد طوفان

می توانستی..!
http://jataniran.co.cc/?L=blogs.blog&article=227

می توانستی دل بشکسته آغوشت بگیری
تنگ تنگ سینه آرام و خاموشت بگیری

می توانستی تو شبها با چراغ دلستانی
نرگس چشم منت را گریه بر دوشت بگیری

می توانستی مرا درغمزه چشمان مستت
چون غلامی حلقه بر گوشت بگیری

می توانستی بسازی با دل آشفته من
نی فراموشم کنی و دست خاموشت بگیری

می توانستی به کوی مهر بانی های خویشت
تا ابد با من بمانی و سر از دوشت نگیری

می توانستی من و تو (ما) دوبال یک پرنده
آسمان عشق را تسخیر آغوشت بگیری

می توانستی رها سازی! ولی نه با دل خون
جان من بستانی و آن حلقه از گوشت نگیری

می تو انستی؟ ولی هر گز تو میدانی که آ خر!
سم شود هر (می) که بی من بر لب نوشت بگیری

بوسه
http://jataniran.co.cc/?L=blogs.blog&article=208
می خواهم باشم
می خواهی نباشم!
می خواهم بسوزم
می خواهی بسازم!

باشم تاکه بکارم درخت عشق
بر آورم(برنو)در سکوت عشق
جانم که قصد تیشه ندارد !
جز بوسه مر اندیشه ندارد!

مجنون  که با تو تلاقی
فکرم کنار فکر تو باقی

زبان به سرب نشانی!
چرا که معنی این واژه ام تو ندانی!

سپید و سرخ و سبزو سمانی
منم نه گوسفند !
که معنی (حیو)و آ دم؛ گمان تو ندانی!
تو هم نه لایق کار شبانی !
ز مهر او به دامش چه دانی؟
برو ز کار ش کمی درس بخوانی!
که عزت و شرفش نشان جوانی
که سر نمی برد !
بز از گله چون گشت فراری!
به ناز کشد به گله!
نه اش کُشد به چوب شبانی!

بر من گذشت نوبت دیدار روی گل
http://jataniran.co.cc/?L=blogs.blog&article=204
برخیز عیان که پای بیرونم  نیست
هنگامه نما که سویه در کویم نیست

در حجله ی دل هزار افسوس افتاد
جان را رمق زفاف  مشروفم نیست

بشنو ز تراوش سکوتم  هر دم
لب بسته که غمزه تو مطلوبم نیست

انگار که بوستان  گلش رنجور است
این چند گل فسرده منظورم نیست

با پای  هوس به کوی ما ره منما
با حرف و سخن مراد  مقبولم نیست

صد جند گذشت و روزها شب گردید
کو صبح سحر که شیمه مکنونم نیست

رفت از بر من انیس و آن مونس من
رقص آتش جان کشید پا کوبم نیست
بانگ بر آرم...
http://jataniran.co.cc/?L=blogs.blog&article=150
مستم از مستی نمی گیرم قرار
روزگارانم فزون در انتظار

بال چون خواهم گشودن در هوا
می کند خونبار طوفان ؛ بی نوا

آتش شوقم قرارش نیست نیست
چون زنم فریاد! گویندم ز چیست

اشک چشمم می ترابد رنگ خون
دل ز خون خشکیده از آلام دون

هر یکی گوید رهی در مان کار
خود چنین در مانده ! ما را ابتکار

لاجرم درمان ما با کاگ نیست
تشنه را بشنو طلب بر بانگ نیست!

انتظار
http://jataniran.co.cc/?L=blogs.blog&article=137
دیشب صدای پای سکوتم شکست!
می دانی ؟
برون شدی تو از دل خوابم !
کشیدی و بردی به کوی رسوائی!

مراد من ؛تو مرا از قفس رها نیدی
به عمزه های نیمه شبت
ز آشیان تنهائی

گرفت دست نگاهت لبان بی رمقم
چه بوسه ها ی شتابان!
به تیر یغمائی!

زبان چه قطره شبنم چشید از لب تو
شکست تشنگیم
ز این حظاظ و شیدائی

بیا به خواب من ار نیست راه بیداری
سراب دیده من شو همیشه پنهانی

طلوع
اولین سروده در آشیانه شعر
http://jataniran.co.cc/?L=blogs.blog&article=115
دام گسترده ام طلوع کنی
حجرت نا تمام عشق مرا
صبر بشکسته ام !
نگاه مرا !
با نوائی فروغ کنی
من بدستت سپرده این دل را
پای نگذاشته !
کی عبور کنی؟

من عسلم...
http://www.shereno.com/file.php?id=69746
من عسلم...!
از شیرینی بی مثلم
هر که دوست داره بخورتم
باید بانیش بگیرتم
کنار گلها بذارتم
شب وروز بپایتم
تا خرس کال نبلعتم!

خرسه بدون که چابکم!
زنبور خوب و تاشکم!!
از قوم و خویش بابکم!
نه آبزیم نه ادرکم!
نه قد یک آبدزدکم!

اگر تجاوزم کنی !
در نیش زدن بدون تکم!
صاحب سمی مهکلم
شیره جونت می مکم!

گر چه شیرینم و خوش مزه گوارا گردم
حاصل بوسه من بین و گلان وین  عسلم

خرس گر چنگ زند پنجه به سرداب تنم
چون به تیغم بنشا نمش رود از  وطنم

حالیا خانه من لانه خر گوشان  نیست
ببرم دست طمع لاشخوران ازعسل بی مثلم


ادامه مطلب ...


موضوع مطلب :