سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا
 
سخن شعر
گاهی شعری را می سرایم و از درون دل سخنی می گویم ...که او رفت
درباره وبلاگ


زنبور درمانگرم - عاشق طبیعت و طبیعت گردی کاشف گمنام یک داروی برجسته که در قالب قطره طلائی شگفتی می آفریند در مورد بیماری ها
چهارشنبه 88 فروردین 26 :: 4:22 عصر ::  نویسنده : امید ارجمندی

حا فظ فر ماید:
هر که شد محرم دل در حرم یار بما ند
 وانکه ا ین کار ندانست در انکار بماند

من می گویم:
دل دیوانه ما را به حرم راهی نیست
این مکان خانه عشق است مراجا ئی نیست

پروین اعتصامی فر ماید  :
      تا به بازار جهان سودا گریم       
گاه سود وگه زیان می آوریم

من می گویم:
ما همه اینگونه سودا می کنیم
خویش را بیهوده اغوا  می کنیم

فر خی یزدی فرمود:
ما خیل تهیدست جگر گوشه بختیم
سر گرم نه با تاج و نه پابند به تختیم

من می گویم:
می می خوری و جام میت می شکنی
خر سند مشو که حر متت می شکنی

فیض کا شانی فرمود:
یا رب این مخمور را در بزم مستان بار ده
وز شراب لایزالی (ساغر)    سر شار ده

من می گویم:
هر چه می نوشم مرا مستی نمی گیرد بغل
یا من از مستی نمی دانم و یا  (او زد)   دغل

میکده

آن کس که بدست داردی جام شراب
پیمانه شکستنش نه از روی   صواب

گر لب زند و  ننو شد او آن می ناب
مستی نپذیرد ش کس از روی حساب

یا جام بگیر دست خود بل بخرو ش
یا میکده را به باده ای کم مفروش

هر کس که بدین دایره داخل گردید
یا سوخت و یا همیشه کا مل گردید

مشا عره با حضرت حافظ

حا فظ فر ما ید::

بوی خوش تو هرکه ز باد صبا شنید
از یار آشنا سخن آ شنا شنید 

من می گویم:

دلا دیوانه عشق تو گشتم
شدم کا هی به دیوار تو گشتم
اگر چه کاه دیوارت نبینی
به گر می تو هموار تو گشتم

حافظ فر ماید::

ای خرم از فروغ رخت لاله زار عمر
باز آ که ریخت بی گل رویت بهار عمر 


 مارا فراغت حاصل آید .

و من چنین گفتم:
یک جرعه می ناب کند مست مرا
 دهد پیا له در بست مرا
واعظ چه کند وعظ ز این باده مرا
حسرت بخورد که نیست همدست مرا

حافظ فر مود: بیراهه رفتی پسرم امید..

 قبای می فروشان
تو نازک طبعی و طا قت نیاری
گرانیهای مشتی دلق پو شان
و من سر بزیر افکندم و فر ونشتسم و دامن برگرفتم از سرودن.




موضوع مطلب : حا فظ, مستی, دیوانه, ساغر
1   2   >