سفارش تبلیغ
صبا ویژن
 
سخن شعر
گاهی شعری را می سرایم و از درون دل سخنی می گویم ...که او رفت
درباره وبلاگ


زنبور درمانگرم - عاشق طبیعت و طبیعت گردی کاشف گمنام یک داروی برجسته که در قالب قطره طلائی شگفتی می آفریند در مورد بیماری ها
پنج شنبه 88 اردیبهشت 10 :: 9:21 صبح ::  نویسنده : امید ارجمندی

معشوق
http://beyt.ir/index.php?newsid=2493
http://www.shereno.com/file.php?id=48075

معشوق که در کلبه دل خانه نشین شد
پوشید به خود خرقه و زد چله نشین شد

استاد ازل داد بدو جام می  ناب
نوشید ولی حیف  نمک گیر زمین شد

از باغ برین گشت برون چونکه ندانست
نیرنگ جمال رخ ابلیس چنا ن بود چنین شد

بر گشت که تا باز ببیند رخ دلدار
گفتند نه او هست و نه آن بودو نه این شد

من کیستم...؟
http://www.shereno.com/file.php?id=48009
http://beyt.ir/index.php?newsid=2474
من آدمم خدا یا .......گر نیستم بفر ما؟
اینگونه گر نباشم پس چیستم بفر ما؟

گر من زخاک هستم با گل چه فرق دارم؟
دانم که گل نباشم پس کیستم  بفر ما؟

خود میدهی مرا می تا پای جان بنو شم
بر من گناه نویسی.... گر غا فلم  بفر ما؟

مجنون خود نمودی تا جان دهم به پایت
کردم چنین برایت.... نی عاشقم بفر ما؟

کردی مرا تو اشرف تا باشرف بمانم
کردم جهان بدینسان ..من اشرفم بفر ما؟

دانا تر از تو کس نیست دانا نموده ای ما
من کیستم....؟ ندانم....آ گه ترم بفرما
8888888888888888888888888888888
حباب

انگار شب است و ما بخوابیم همه
مشغول خود و به پیچ و تابیم همه

اینگونه بخواب رفتی ای دل تا چند
یک  گام نرفته در شتابیم همه

گویند مخور که ما خماریم همه
در منظر و جلوه چون سرابیم همه

چندیست به انتظار یاریم همه
این راه نرفته را سواریم همه

دیوانه به جستجوی او می گردیم
گم گشته ز ره چه بی نشانیم همه

بایدکه دل از هوس همی خالی کرد
نا بردن رنج چون حبابیم همه

بر خیز و بجوی راه علم و دانش
هر ذره ببین که با حسابیم همه

               

ادامه مطلب ...


موضوع مطلب :

<   <<   16   17   18   19   20   >>   >